احوالات ما
بعد از سفر قبلی که در کنار همسر جان به شمال داشتیم هفته ی بعد تر هم به همراه پدر و مادر فرصت را مناسب دیدیم و این بار را با خانواده عزیزتر از جان به همراه آرادی راهی شدیم و همسری را تنها در تهران رها کردیم البته فقط کمتر از یک روز. از ذوق بی پایان عمو و مادر شوهر جان و ... بعد از دیدن آرادی که هر چه بگویم کم گفته ام و آن شب را حسابی با عمو جانش بازی کرد و شب تا پاسی گذشته بیدار بود و صبح هم خروس خوان از خواب بیدار شد و باز هم طبق روال همیشه بازی و شیطنت و .... از هوا هم هر چه بگویم کم گفتن خیلی خیلی عالی بود و مناسب برای آرادی و بازی . سخن کوتاه که جمعه بعد از ظهر خسته و کوفته بازگشتیم و شنبه صبح هم سر کا رو مابقی ماجرا. ...








